سيريل لويد الگود ( مترجم : محسن جاويدان )
232
طب در دوره صفويه ( فارسى )
طلاق يا فوت شوهر نصيبش مىگرديد . برطبق قوانين شرع مهريه مىبايست عند المطالبه زن پرداخت شود . زن همچنين مىتوانست مهريه خود را به شخص ثالثى ببخشد . در دورهء صفويه سه نوع ازدواج در ايران وجود داشت : يكى عقد دائم كه بين يك زن و مرد آزاد جارى مىشد و آن را نكاح نيز مىناميدند . همه مىدانيم كه در قرآن مجيد آيهاى به اين مضمون وجود دارد كه « و اگر مىترسيد كه نسبت به دختران بىپدر ( و ثروتمند كه به همسرى انتخاب مىكنيد ) به درستى و عدالت رفتار نكنيد ، زنان ديگرى را كه خوشآيند شما هستند به همسرى برگزينيد آنچه خوشآيند شماست با دو و سه و چهار زن ازدواج كنيد « 6 » » ظاهرا مسلمانها با استناد به اين آيه مىبايست حد اكثر به گرفتن 4 زن اكتفا كنند و زن صيغه و يا زن كنيز نداشته باشند . لغت نكاح را براى يك نوع ازدواج ديگر كه فىمابين يك مرد آزاد و يك كنيز انجام مىگرفت نيز به كار مىبردند « 7 » . يك چنين زنهائى كماكان كنيز باقى مىماندند و جزو زنهاى عقدى يا صيغه به حساب نمىآمدند و مرد همانطور كه مىتوانست كنيز خدمتكار خود را بفروشد مىتوانست كنيز همبستر خويش را نيز به فروش برساند ولى در عمل كنيزى كه با ارباب خود همبستر شده بود از قدرتى به مراتب بيشتر از كنيزان خدمتكار برخوردار بود و از آنجا كه مردان مسلمان نسبت به اهل بيت خود مخصوصا زنان تعصب ويژهاى از خود نشان مىدادند كمتر ممكن بود اقدام به فروش كنيزى كه با ايشان همبستر شده بودند بكنند . علاوه بر اين اگر كنيزى كه همبستر ارباب خود شده بود صاحب فرزندى مىشد موقعيتش بلافاصله تغيير مىكرد و از آن پس او را « ام الولد » مىناميدند . از اين پس برطبق قانون فروش او ممنوع مىشد و پس از مرگ صاحبش آزاد مىگرديد . آنچه گفته شد بيشتر قوانينى است كه سنىها پايبند آن هستند و شيعهها در برخى امور فرعى با ايشان اختلافاتى دارند . برطبق مقرراتى كه شيعهها از آن پيروى مىكنند منع فروش كنيز تا زمانى ادامه پيدا مىكرد كه بچهاش در قيد حيات بود و آزادى او پس از مرگ صاحبش منوط بر ميزان ارثى بود كه به بچهاش مىرسيد به اين ترتيب كه اگر ارثى كه به بچهاش مىرسيد برابر با ارزش او بود آزاد شده تلقى مىگرديد و در غير اين صورت آزادى او به همان نسبتى بود كه بچهاش ارث برده بود . در فقه اسلام وجود هر نوع رابطه جنسى غير قانونى بين مرد و زن مطلقا ممنوع است در ايران دورهء صفويه نيز اين قانون رسما مراعات مىگرديد ولى ايرانىها طرق گوناگونى براى شرعى ساختن روابط جنسى خود ابداع كرده بودند كه خاص خودشان بود . آنها معتقدند كه در زمان پيغمبر اسلام و خلفاى راشدين نوعى ازدواج موقتى نيز وجود داشته است كه قابل تقليد است و بر اين مبنا مردان دورهء صفويه خود را محق به انجام يك چنين ازدواجى مىدانستند .
--> ( 6 ) - وَ إِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تُقْسِطُوا فِي الْيَتامى فَانْكِحُوا ما طابَ لَكُمْ مِنَ النِّساءِ مَثْنى وَ ثُلاثَ وَ رُباعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تَعْدِلُوا فَواحِدَةً أَوْ ما مَلَكَتْ أَيْمانُكُمْ ذلِكَ أَدْنى أَلَّا تَعُولُوا ( 7 ) - تمليك ( مترجم )